نتایج جستجو برای عبارت :

درباره ی نوشتن

والقلم و ما یسطرون ( و قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت)
و نوشتن و نوشتن و نوشتن.
نوشتن خاطرات ؛ نوشتن کارای روزمره ؛ نوشتن حال و احوال ؛ نوشتن بغض ؛ نوشتن خنده ؛ نوشتنِ پاییز و برگ های زرد ؛ نوشتنِ زمستان و برف ؛ نوشتنِ بهار و هوای بهاری ؛ نوشتن تابستان و هلو ؛ نوشتن عشق بیستون ؛ نوشتن کتاب و زندگی؛ اصلا نوشتن خود زندگی.
 
و چه لذت عجیب و غریبیست خلق کلمات بر روی کاغذ.
و چه ماناست عشق چندین و چند ساله ی قلم و کاغذ.
عشقی که تاریخ بشریت را رقم زد.
ادامه
داشتم به این فکر می کردم که حالا که انقدر سخت هست برام نوشتن و از طرفی خیلی مشتاق نوشتن هستم چه کاری بکنم که راحت تره بشه این کار و خیلی هم بی محتوا و فقط برای این که حرفی زده باشم نباشه نوشته هام . 
خب به این نتیجه رسیدم اولا خیلی به خودم فشار نیارم اول کاری جوری که زده بشم و خب خیلی هم ایده آل گرا نباشم در نوشتن و به خودم اجازه نوشتن بدم  دوما هم خوبه که چند روز یکبار درباره یکی از موضوعاتی که  طی اون چند روز نظرمو جلب می کنه کمی بخونم و اطلاعات
نوشتن یعنی تسلیم نشدن؛ تسلیم خستگی و بی‌ارادگی و بی‌انگیزگی و ناامیدی و نابلدی و سانسور و فشار و فقر و تنبلی و افسردگی نشدن.
حتی نوشتن بی‌مایه‌ترین متن‌ها هم اگر مدام و مداوم صورت بگیرد، قدرت فرسایندۀ قلم! را چندین برابر می‌کند.
نوشتن، بهترین ابزار اندازه‌گیری زندگی است.
ادامه مطلب
شروع می کنم به نوشتن
پاک می کنم.
و مجددا از نو می نویسم.
از بین بی نهایت لغات موجود در سرم می گردم که واژه ای را پیدا کنم. نمی توانم.
حساس تر از همیشه به دنبال کلماتی هستم که بتوانم با آن ها درباره چیزی که می خواهم بنویسم.
کم پیش می آید دچار چنین حالتی شوم مگر اینکه درباره آن موضوع خاص هنوز به نتیجه کلی نرسیده باشم. یعنی وقتی موضوع تازه ای مطرح می شود تا نفهمم با خودم چند چندم نمیتوانم آن طور که شایسته است درباره اش بنویسم.
بلاتکلیفی یک وقت هایی مث
در این بخش درباره مطالبی که از  تجربه ی بازیسازان دیگر یاد میگیرم می نویسم. شاید نوشته ای  درباره ی یک مقاله  بشود، خلاصه ی فیلمی، بازخوردی به یک پادکست یاپیشاپیش مطمئنم که بسیار درباره ی فن کست خواهم نوشت. برنامه ام این است که درباره ی هر اپیزود، مطلبی بنویسم. احتمالا بخش هایی که به نظرم باید بعدا هم به یاد بیاورم، بخش هایی که به آن ها زیاد فکر میکنم یا. چیزی شبیه به این!
البته فن کست یک دین بزرگ هم به گردن این بلاگ دارد ( البته چنان چه فرض
راستش فکر نمیکردم نوشتن اونم برای اولین بار انقدر سخت باشه اما مثل اینکه هست.
واقعیتش دو سال پیش وبلاگ یک نفر و خوندم و عاشقش شدم.خب قطعا الان میتونین حدس بزنین که من یک دخترم.و بله هستم!
خب داشتم میگفتم که عاشق یک نفر شدم که تا حالا از نزدیک ندیدمش.بگذریم از اینکه بهش گفتم و نشد و من هنوزهم عاشقشم.
اون باعث شد من عاشق نوشتن بشم و الان دلیل اینکه این وبلاگ رو باز کردم اونه.
و البته تنهایی و فشار زندگی و حرف هایی که روی قلبم تلمبار شده هم بی ت
تا حالا سه بار زدم وبلاگمو حذف کردم
ولی میدونی؟
نمیشه بدون نوشتن سر کرد.
همین که عادت کنی به نوشتن دیگه غیر ممکنه بتونی ازش دست بکشی.
اونم منی که با نوشتن آرامش میگیرم!
خلاصه این شد که دوباره وبلاگ به پا کردم برا دل خودم.
پس
سلام
خب من همیشه نوشتن رو سخت گرفتم و اغلب اوقات هم خودمو لایق نوشتن ندونستم!
اما حالا اسم وبلاگ رو گذاشتم زندگی روزانه و سرتیترش هم هست: روزانه ها! تا بدونم قرار نیست از دل این نوشته ها کتاب یا دستاورد عظیمی درآد! مخصوصاً اینکه این روزا نیاز به فاصله گرفتن دارم، خیلی خوشحال شدم که یک دوست حرف از نوشتن و وبلاگ نویسی زد! نوشتن نیازه و فکر میکنم آرام بخشی میتونه باشه برای این روزای پر تلاطم.
در این جلسه به شما یاد می دهم چگونه دو یا چند سلول در اکسل جمع بزنیم.
برای نوشتن فرمول در اکسل ، برای اینکه به اکسل بفهمانیم در حال نوشتن یک فرمول  هستیم ، باید اول علامت "=" (مساوی) را تایپ کنیم. پس از آن اکسل متوجه میشود که ما در حال نوشتن فرمول هستیم.
ادامه مطلب
وقتی می توان با نوشتن حال بهتری داشت و شاید حالِ دنیا را بهتر کرد دلیل برای ننوشتم نمی بینم. این همه حساسیت روی نوشتن و وسواس روی کلمات و محتوا لازم است؟ آن هم درست در زمانی که می توان با نوشتن تغییرات زیادی پدید آورد، در مورد تغییرات گسترده ی بیرونی صحبت نمی کنم، دارم از حال درون خودم می گویم، از تاثیر شگرف نوشتن بر روی روند شکل گیری و نظم یافتن تفکراتم صحبت می کنم.نوشتن برای من ابزار اندیشیدن است. پیشنهاد می کنم شما هم این ابزار را تجربه کنید
پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .
 پرسید :
- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند ن به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .
می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .
- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .
 
 
 
 
ادامه مطلب
از اونجایی بگم‌ که
دو بار تو بیان وبلاگ زدمو پاک کردم و تعداد پست هام از سه تا بیشتر نرفت
و دلم‌ نرفت برای بیشتر نوشتن 
من وبلاگ‌نویس قدیم بلاگفام 
با محیط اینجا اُخت نشدم 
زدم بیرون 
.
.
ولی برگشتم 
این‌بار دلم نوشتن خواست 
حرف زدن خواست 
بی مخاطب با مخاطب 
چه فرقی میکند 
سری که درد میکند برای نوشتن 
دلی که تنگ‌است برای نوشتن 
مینویسد و یک آخیش میگوید 
که نگذاشت حرف هایش بیخ گلویش بماند و رو به خفگی برود  
 
امروز یه اقا پسر ایرانی دیدیم
 
بچه ها کپییییییییییی حرفایی که من هر روز اینجا مینویسم حرف میزد.
 
دقیقاااا ایده هاش درباره سوشال دموکراسی، اینکه اینا همه سر و ته کامیونیزمن
درباره کانادا
درباره زندگی
درباره اروپا
درباره امریکا
همه چی!
 
انگار کپی من بود!
 
میگفت وقتی توی جامعه خیلی بچرخی و خیلی فکر کنی و خیلی درگیر جزئیاتش بشی همین میشه!
 
قراره باز همو ببینیم و گپ بزنیم!
نوشتن سئو با نوشتن مطالب ، مقاله نویسی ، داستان نویسی و نوشتن اخبار بسیار متفاوت است. هنگامی که من برای اولین بار استعداد ذاتی خود را برای نوشتن چیزها و قرار دادن ایده ها در کلمات متوجه کردم ، همچنان می خواندم می و استخوان ها ، و در این مدت کتاب های داستان …The post سئو ماده 101 appeared first on باشگاه مشتریان خبری اینفوجاب.
via باشگاه مشتریان خبری اینفوجاب https://ift.tt/2Sabh2N
مشاهده مطلب در کانال
وقتی حالم خوبه بیشترازهرچیزی دلم میخواد بنویسم.
غمگینم ، بازم دلم هوای نوشتن داره.
اتفاق جالبی برام میفته میخوام ازش بنویسم.
دلم غرزدن و نق زدن میخواد ، کجا بهتر از وبم؟؟ غرهامو مینویسم
ذوق مرگم دلم میخواد ذوقمو بانوشتن خرج کنم.
بی حوصله ام ، نوشتن چاره دردمه.
به قول میرزامهدی صاحب یک فقره وب " یک مشت حرف های خب که چی گونه" نوشتن دروبلاگ تمرین نویسندگیست!
پس چی؟ بنویسیم!  
کجا؟ در وبلاگ!
کی؟ هروقت شد!!
+ به جان ملانصرالدین ننوشتن و ماهی یک پست گ
سلام با شما دوستان عزیز 
شرمنده بابت غیبت کبری که داشتم 
حقیقیت اینکه یک سری علت داشته
1- مدتی بود که میل به نوشتن از دست داده بودم 
2- به علت مشغله کاری و شخصی فرصت نوشتن نبود
3- متاسفانه و یا شوربختانه فکر میکردم که نوشتن در بیان بازدید کننده بیشتری رو به همراه داشته باشه که نداشت البته که علت این اتفاق کم فعالیتی خودم هست 
 
به هر حال سعی میکنم از این به بعد فعالیتم بیشتر کنم . 
چند تا چیز تا حالا تونسته به من توی زندگی آرامش بده
نوشتن ُ با خدا بودن ُ تفریح و در جمع بودن
شاید نوشتن خیلی سریع میتونه اعصاب آدم رو راحت کنه
اینکه بنویسی چه چیزی داره اعصابتو بهم میریزه و باید چیکار کنی تا از این وضعیت خلاص بشی نوشتم میتونه کمکت کنه تا از تاریکای مشکلات در بیای 
خوشحالم که الفبا رو یاد دارم و میتونم بنویسم
این خودش یک نعمته
اگر به دنبال ایجاد ترافیک قابل توجهی برای سایت خود هستید ، نوشتن SEO ایده خوبی است. در حقیقت ، داشتن سرویس نوشتن سئو روشی برای جذب بیشتر خریداران برای محصولات یا خدمات شما است. چه کسب و کار شما بزرگ باشد یا کوچک باشد ، می توانید از قدرت نوشتن مطالب باکیفیت بهره مند …hillbilly.ir/چگونه-شرکت-شما-می-تواند-از-خدمات-نوشتن-seo/
---@infojobseo
مشاهده مطلب در کانال
اولین بار که رفتیم ناهار بیرون
داشتم میگفتم که دوس دارم بنویسم دوباره ؛ اینکه کاش از اولین روز صحبتمون نوشتن رو شروع میکردم ولی خب نمیدونستم چی میشه .
اما الان نا خشنود هستم که کاش مینوشتم .
از اینکه خیلی چیزا رو نمی نویسم و اصن میدونی که خیلی وقت که حالی برای نوشتن ندارم ، البته حال هم بود ولی دل به نوشتن نداشتم . یه وقتایی دل بود ولی دلدار نبود . 
 
شبی دیگر ست. ساعت ها در عین هیچ نکردن به هر آنچه گذشته فکر می کنم. آنچه نباید اتفاق بیافتد باز اتفاق می افتد. شاید اصلن نباید به گذشته فکر کنم. شاید باید سراغش را در دوباره خواب دیروزم بگیرم. شاید باید ریشه ای تر به ماجرا نگاه کنم. شاید باید درس حمایت اجتماعی را جدی تر بگیرم. شاید باید به کل خودم را انکار کنم. این شاید ها اما یک به یک کنار می روند چرا که تنها چیزی که از من بر می آید نوشتن است. نوشتن و نوشتن و نوشتن.
ادامه مطلب
 
در این بلاگ میخواهم از نظرات، تفکرات و ایده ها و مطالب مورد علاقه ام بگویم.
حرف دلم را مینویسم تا بخوانید. نوشته برای خوانده شدن است و نویسنده عاشق خوانندگانش.
گاهی نوشتن بهتر از خواندن تو را راهنمایی میکند و گاهی نوشتن بیشتر از گریه کردن تو را خالی. پس می نویسم و شما را به نوشتن توصیه می کنم.
قرار است اینجا چیز هایی برای خواندن و اندیشیدن بنویسم.
نوشتن سئو با نوشتن مطالب ، مقاله نویسی ، داستان نویسی و نوشتن اخبار بسیار متفاوت است. هنگامی که من برای اولین بار استعداد ذاتی خود را برای نوشتن چیزها و قرار دادن ایده ها در کلمات متوجه کردم ، همچنان می خواندم می و استخوان ها ، و در این مدت کتاب های داستان …hillbilly.ir/سئو-ماده-101/
---@infojobseo
مشاهده مطلب در کانال
بسمه تعالی
 
به شدت احساس می کنم یکی از ضروری ترین کارهایی که «همه» باید انجام بدهیم، نوشتن است.
منظور من از نوشتن این نیست که برویم و هر چه درونمان داریم به بقیه بگوییم. چنین کاری را شاید بتوان با اشتراک گذاری لحظات تهوع توسط بیمار مقایسه کرد.
نه
نوشتن اینها نیست. ما نباید در نوشتن هدفی خودخواهانه داشته باشیم. بلکه من با نوشتن خودم را مجددا می شناسم و به دنبال این خودشناسی، دیگران را هم به رسمیت می شناسم. منظورم این است که نوشتن در آنِ واحد دو
بسمه تعالی
 
به شدت احساس می کنم یکی از ضروری ترین کارهایی که «همه» باید انجام بدهیم، نوشتن است.
منظور من از نوشتن این نیست که برویم و هر چه درونمان داریم به بقیه بگوییم. چنین کاری را شاید بتوان با اشتراک گذاری لحظات تهوع توسط بیمار مقایسه کرد.
نه
نوشتن اینها نیست. ما نباید در نوشتن هدفی خودخواهانه داشته باشیم. بلکه من با نوشتن خودم را مجددا می شناسم و به دنبال این خودشناسی، دیگران را هم به رسمیت می شناسم. منظورم این است که نوشتن در آنِ واحد دو
باید سرپوش همه‌ی احساسات دردناکم رو کنار بزنم، باید همشون رو عریان و واضح جلوی صورتم صف کنم، باید با تک تکشون تنهایی و عمیق و روبه‌رو شم و نترسم. من از افتادن دوباره‌ تو رودخونه‌ی عشقت و غرق شدن تو گرداب‌های سهمگین غم می‌ترسم. واسه نوشتن به این هیولاهای آدم‌خوار احتیاج دارم. به این اسیدی که توش دارم حل میشم. نوشتن منو به بند کشیده. ترکیب افیونی عشق تو و نوشتن داره منو از پا میندازه پسرم.
سلام
امشب دومین شب از شب های قدره
ماه رمضون امسال برای من خیلی سریع گذشت ، شاید امسال توفیقم اینقدر کم شده که نتونستم اونطور که باید از این ماه استفاده کنم.
وبلاگ جدید رو برای نوشتن انتخاب کردم اما مهمه نوشتن برای خودم یا همه اونهایی که میبینن.
ویژگی های اینجا امنیت و پایداریشه.
باید برم ، برای نوشتن بر میگردم
۵ خرداد ۹۸ ساعت ۲۲:۱۶
حمید
سلام،
بعد از مدت ها بالاخره دارم زمان جدی تری را صرف یادگیری بازیسازی میکنم. در این وبلاگ می خواهم درباره ی این تجربه بنویسم. درباره ی تمرین هایی که انجام میدهم، مقاله ها و کتاب هایی که میخوانم، نشست هایی که شرکت میکنم و پادکست هایی که گوش می دهم و. شاید حتی اگر با دوستی درباره ی بازی ها گفتگو کنم هم، این جا بنویسم. یا حتی اگر یک بچه توی خیابانی ببینم و من را یاد یک بازی بیندازد (راستش همین الان یک نمونه اش یادم آمد!). فکر میکنم تا الان مشخص شده
قلم برداشتم تا بنویسم، هر بار واژگانم مرا به سمت تو فرستادند! خواستم بنویسم تا تو را فراموش کنم، در تک تک کلمات ذهنم جا خوش کردی! روزگاری نوشتن دوای دردم بود. خواستم تو را فراموش کنم، نوشتن فراموشم شد! یک سال گذشت. یک بهار. یک تابستان. یک خزان و یک زمستان بی تو گذشت. آب از آب تکان نخورد اما گویی درختِ واژگانم خشکید. "نوشتن" که روزگاری قلبمان را به هم پیوند میداد حالا انگار فرسنگ ها از روزمرگی هایم دور است. یک سال گذشت و من هنوز مینویسم تا تو را ف
_من دقیقا برعکس کسانی ام که خوب می نویسند ولی موضوع و سوژه ندارند.
_این وبلاگ رو زدم که حداقل بتونم توی نوشتن راه بیفتم.منظورم همون در حد جمله بندی و ایناست نه نوشتن یه رمان پونصد صفحه ای جذاب.
_توی مغزم داستان،خاطره و یا ماجرای هر چیزی رو که می خوام بنویسم رو از اول تا آخر تصور می کنم و می دونم چی به چیه اما موقع نوشتن که میشه همچین مغزم قفل می کنه که باید زنگ بزنم کلید ساز بیاد.
_از امروز به بعد بیشتر می نویسم.
 
بعد از مدتها دوباره تونستم طرح بزنم برا نوشتن. بازم نمیدونم سرنوشت این قصه نوشته نشده به کجا می رسه ولی برا اولین بار احساس متفاوتی رو تجربه کردم! حسی مثل ورود به دنیای تازه ای، شاید به این خاطر که این بار نوشته خیلی به فضای رئال شبیه تر شده  و از اون فضای فانتزی، خیالی و نمادین فاصله گرفتم. با اینکه این بار هم زنجیره خیالات هست اما مثل یک سفر رفت و برگشت از واقعیتی(واقعیت ساختگی روایت) به واقعیت دیگه ست. نوشتن واقعا معجزه ست، اگر کتاب ها و نو
من عاشقشم.
عاشق نوشتنم . بچه ها تاثیر خیلی خوبی روی روح و روان ادم داره. خب حالا جالب اینجاست که میخواستم درباره یچیزی حرف بزنم که اصن یادم رفت چی بود.
دوستان رویاهای شما تبدیل به اهداف اینده تون میشه
خدایا مرسی 
مرسی.
ادم های ناز و دوستداشتنی سر راهم قرار دادی
ژوزیِ عزیزم
این روزها برای نوشتن هر چیزی تو را صدا می‌زنم و سعی می‌کنم که مونولوگ‌های ذهنی‌ام را تبدیل به دیالوگی با تو بکنم. حرف زدن با تو آنقدر خوب است که حتی وقتی پس از مطرح شدن مشکلات و مثل همیشه پیدا نشدن راه حل برایشان، باز هم حس می‌کنم گرهی از هزاران گره‌ی کلاف سردرگم زندگی‌ام با حرف‌های تو و یا اگر دقیق‌تر بخواهم بگویم، با صدای‌ تو باز شده‌اند.
این روزها مشکلم نوشتن است. توی سرم ده‌تا ایده می‌چرخد برای نوشتن و برای هر کدامشان ه
1. سلام به دوستان جان!
میشه چندتا موضوع پیشنهاد کنید برای نوشتن؟!
آِیا شماهم مثل من مشکل موضوع دارید؟!نوشتن کاریه که به شدت بهم آرامش میده، اما اغلب انقدر کلافه میشم از انتخاب موضوع، اینقدر مینویسم و پاک میکنم که بی خیال میشم و بدتر بی حوصله!
 
 
2. هفته پیش حدود هفت ساعت با همسر همکار بودیم! همکار افتخاری. تجربه اش بی نهایت لذت بخش بود! یه روز کامل بعدش درباره اش حرف میزدیم و حرف هامون انگار تمومی نداشت!
هرچند محل کارمون جدا بود و من هرازگاهی که
نوشتن یا هنر نویسندگی هم اغلب مانند بسیاری از رشته های هنری و صنعتی دیگر نیاز به ممارست و تمرین دارد. هیچ نقاش، نویسنده و یا فوتبالیستی تنها فقط با خواندن کتاب هایی که درباره این رشته ها نوشته شده است متخصص و صاحب نظر ماهری نشده است کار نوشتن و قلم فرسایی نیز این چنین است تنها با مطالعه کتب «اصول نگارش» و «آداب و فنون نویسندگی» فرصت نویسنده شدن برای شخص فراهم نمیشود. از این رو باید تا آنجا که امکان دارد درست و مرتب بنویسید و با نقد دیگران نگا
 
 نوشتن درباره سیم کشی ساختمان یا برق ساختمان کار ساده ای نیست. خیلی روحیه خاصی هم باید داشته باشید تا نوشتن در این باره برایتان جذاب باشد. بخصوص در دنیای امروز که همه تو را از دریچه چشم گوگل می بینند. انواع و اقسام توصیه های ایمنی: درباره سیم کشی ساختمان باید 1000 کلمه بنویسی. یا نه باید 2000 کلمه بنویسی تا اول گوگل تو را ببیند. انگار اگر گوگل تو را نبیند دیگر دیده نمیشوی. حالا چه درباره سیم کشی ساختمان نوشته باشی چه درباره ناب ترین حقیقت هستی. گو
نمیدونم این آقای گری وی رو میشناسید یا نه یه نقل قولی ازش هست که میگه ” اگر محتوا تولید نمی‌کنید، وجود خارجی ندارید. گری وی ” بلی خیلی مطلب توی ذهنم هست برای نوشتن و تولید محتوا شاید اکثرشان زرد و بی یهوده باشند اما خب همون ها هم نمیتونم بنویسم یعنی موقعی که میخوام شروع کنم کنم به نوشتن بعد از نوشتن چند خط در مورد اون موضوع به خودم میگم خوب به درد کی میخوره یا برای چی مینویسم ؟!؟ که چی بشه ؟ که کی بخونه ؟ اصلا ارزش نوشتن و یا محتوا داره ؟ اصلا ک
چطور نمونه یک رزومه حرفه ای را بنویسیم
انسان به طور طبیعی ترجیح می دهد تا وظیفه ای که قابل پیش بینی و ساختارمند است را انجام دهد، تا از سردرگمی و عدم اطمینان جلوگیری کند و به موفقیت در کسب و کار خود دست پیدا کند. وقتی که من درباره برنامه کاری خود فکر می کنم، شخصا احساس می نمایم که بخش رزومه نویسی واقعا فرآیندی بی قاعده و فاقد نظم است.
این فرآیند فقط به معنای نوشتن رزومه حرفه ای نیست. اگر بخواهیم یک تعریف درست و کامل از آن ارائه دهیم، عبارت است ا
این وبلاگ رو فقط تو میخونی :)
میدونی با وجود تو دیگه نوشتن توی وبلاگ یا هرجای دیگه ای زیاد معنی نداره برام. هرچی میخوام رو به تو میگم . گوش شنوا و محرم رازم تو هستی.
حتی اون قریحه طنز و نوشتن هم مدتهاست پیداش نیست در وجودم. 
کجایی نوشتن کجایی طنز؟ 
یعنی من فقط برای دیگران مینوشتم؟ نمیتونم بپذیرم اینو .
از آذر دیگه به طور عمومی ننوشتم. میشه پنج شش ماه. 
یادم رفته که مینوشتم. 
مخصوصا بعد از اینکه تمام گذشته ی وبلاگی خودم رو پاک کردم. همه مطالب ر
دقیقا ۴۶ دقیقه دیگه با یکی از بلاگرا قراره همو ببینیم :)) ترکیبی از هیجان و خوشحالی و استرس دارم،نمیگم کیه، خودتون حدس بزنید ^___^
ادامه ی پست شنگول و منگول و حبه ی انگور رو هنوز ننوشتم،دارم روش کار میکنم هنوز،یکی از مشکلات وسواس داشتن درباره ی نوشتن همینه. 
میگفت اگه قراره وقتی حالم بده شعر بگم، حاضرم همه ی عمرم رو تو این وضعیت روحی نکبت بگذرونم.
من شاعر نیستم ولی واسه نوشتن دو خط متن هم یه حالی لازمه که تهش به اشک برسه.
اتفاقا یکی دو شب پیش داشتم به آخر قصه امون فکر میکردم، انقد تلخ واسه خودم تمومش کردم که گریه تنها چاره اش بود.
ولی فرق داره. حال نوشتن فرق داره. حال تلخ نوشتن فرق داره.
تلخ نیستم این روزا.
همین.
.
.
بماند که گاهی امیدی به این زندگی نیست
دلم می‌خواهد یک عاشقانهٔ طولانی بنویسم.
یک وقتی خیال می‌کردم نوشتن از عشق مال دفترهای گل‌گلی و دفترچه‌های خصوصی پنهان‌شده در کشوهای دورافتاده است. مال سررسیدهای خاطره‌انگیزی که تبدیل به دفتر خاطرات شده‌اند و مال پوشه‌ای که در آن صدای خودم را در روزهای مختلف، در لحظات خاصی که کسی برای شنیدن حرف‌هایم و قلمی برای نوشتنشان نبوده، ضبط کرده‌ام.
یک وقتی فکر می‌کردم نوشتن از عشق، ولو منتج از یک احساس واقعی، باز هم ما را محتاج کلمات تکراری خ
نمی دانم کدامین واژه ها را به کار برم که نشان دهد چگونه در دل تنگی ات دست و پا می زنم و فقط می توانم با نوشتن برای خودم کمی آرام شوم.
هیچ کس نمی فهمد وسعت درد من را به جز منی که در دفترم به حرف هایم گوش می سپارد و من چقدر نوشتن از تو برای خودم را دوست دارم. 
من طرفدار نوشتن هستم!
 
 
وقتی هیچ کسی عمق دردت رو نمی فهمه و تنها خودت هستی که متوجه می شی چقدر داره بهت سخت می گذره واسه ی خودت بنویس. حتی اگر شاد یودی هم برای خودت اون شادی رو تا ابد نگه دار. نو
همه ماجرا از لحظه ای شروع می شه که می نشینم پشت سیستم و کیبوردرو میارم زیر دست هام.
برای چند لحظه به پروژه ای که باید انجام بدم فکر می کنم
بعد شروع می کنم داده های مختلف رو از اینترنت جمع کردن و در نهایت درست چند ثانیه قبل از اینکه شروع کنم به نوشتن چشم هامو می بندم
تو ذهنم در یک لحظه موضوعی که قرار درباره ش بنویسم رو صفر تا صد مرور می کنم تا در ضمن نوشتن در همون راستا پیش برم
بعد که تق و تق و تق صدای کیبورد میاد و من تا متن رو به مقصد مورد نظرم نرسو
نوشتن برام مثل رویا، مثل آرزو لطیف بود. 
مثل یه خواب عمیق بعد دو روز شب بیداری، نیاز بود.
 مثل پچ پچه های دختران نوجوان، راز بود. 
مثل صدای معشوق بعد مدتها دوری، دلنواز بود.
نوشتن برام مثل صدای جوی آب، مثل باد، مثل جوونی، پر فروغ بود.
هنوزم هست. 
اما نه مثل یک چای داغ
نه مثل یک نسیم ملایم بهاری
حالا نوشتن برام مثل معشوقی شده که های و هوی عاشقیش گذشته و داره تعیین تکلیف می کنه
مثل معشوقی که ماه عسلش تموم شده و بیشتر روز سر کاره
نوشتن حالا روی تل
_چند وقتیه دوس دارم مطلبی بنویسم که قابل خوندن باشه ولی موضوعی پیدا نمیکنم ،البته دلیلشم میدونم اول اینکه رو آوردم به نوشتن تو دفترچه های قدیمم دوم  اینکه بیش از اندازه افکارمو نشخوار میکنم و این باعث میشه اون حس تازه بودن مطلب برام از بین بره و منصرف بشم از گفتنش
داشتم به اتفاقات این چند وقت فکر میکردم ولی هیچ اتفاقی که زندگیمو تی بده پیدا نکردم ،البته بجز درس نخوندن این روزهام که خودش به تنهایی قراره کلا آینده امو جابجا میکنه
یه
دلم برای نوشتن تنگ میشه! بیشتر از نوشتن برای لحظه های مکث زندگی دلتنگم
دوست دارم بازم یه دفتری داشته باشم که خیلی بهم حس نوشتن بده و از دیدنش خوشحال بشم! راستی چه قدر شهر بدون اتوبوس ها دلگیر شده! البته شهر رو هم فقط توی فاصله ای که توی اسنپ نشستم می بینم! هیچ کجا مثل صندلی های اتوبوس برای تماشای یه شهر خوب نیست .
 
آدم تا وقتی تنهاست لحظه ها انگار با تامل و زور می گذرن ، اما وقتی تنها نیستی انگار سوار هواپیما شده باشی! همه چیز تند می گذره! 
هزاران بار آمدم که بنویسم اما دیدم کار کردن بهتر از نوشتن است
و یا نوشتن زمانی لذت بخش است که کاری کرده باشی و بیایی نتیجه اش را اینجا بنویسی
پی نوشت :
من معمولا لیستی از کارهایی که باید انجام بدم رو روی کاغذ نوشته و روی دیوار نصب میکنم تا بتونم انجامش بدم.
زمانی که این نوشته رو نوشتم ، کاغذ مربوط به وبلاگ نویسی رو جابجا کردم . در اولویت های پایین تر گذاشتم (مثلا زیر تمرین سنتور و زیر برگه مطالعه و ) دلیلش هم این بود که دارم سعی میکنم اول اهل عم
::هوالرفیق::
سلام، اینبار یه سوال از شما دارم؛ تا حالا شده از خواندن یا نوشتن بترسید؟ بی‌حوصله بشید چطور؟
داستان من از اونجا شروع میشه که دقیقا از یک سال و نیم پیش، زمانی که تصمیم گرفتم برای یک مدت کانال KAARK رو متوقف کنم، دیگر نه حوصله ی نوشتن را داشتم نه حوصله خواندن. حتی گاهی وقتی می خواهم بنویسم نگران می‌شود، دلیل آنکه این وبلاگ هیچ نظم و ساختاری ندارد و مطالب را به سادگی هر چه تمام تر می نویسم همین است.
ادامه مطلب
امروز 12 آبان هست . یه سخنرانی گوش می دادم که درباره ی تئوری تغییر بود . ایجاد عادت های خوب . درباره ی نوشتن هم می گفت . تصمیم گرفتم مثل گذشته گاهی برای خودم روزانه هام رو بنویسم .
گاهی که میرم مطالب وبلاگ قدیمیم رو می خونم خیلی خوشم میاد . انگار جریان بزرگ شدن و رشد خودم رو میبینم . میبینم کجاها خسته بودم ، کجاها قوی بودم . انگار مرور می کنم که چی بر من گذشته و از چه مسیری عبور کردم تا رسیدم به اینجایی که هستم .
داستانهایی رو نوشتم و دادم چند نفر از د
و بالاخره باید گفت :برای کسی که نوشتن،در زندگی او یک "استثنا" ست،حتما رعایت "قاعده" ضروری است.
ولی برای کسی که که نوشتن،قاعده زندگی اوست،اندیشیدن به هیچ قاعده ای جز زندگی ضروری نیست.
پنج پرسش بی پاسخ-قیصر امین پور 
قبلا جایی خوانده بودم که درون گرا ها با نوشتن راحت تر هستند تا گفتن،خودم هم کاملا این قضیه را درک کرده بودم،ولی فقط زمانی ضرورت نوشتن را درک کردم که،چند روزی این کار را رها کردم.برای من ،نوشتن "مثل" نفس کشیدن نیست،یک جورهایی نوشتن ب
فکر میکنم هر کسی که مینویسه یبار این سوال ازش پرسیده شده.چرا انقدر مینویسی؟خسته نشدی از بس کتاب خوندی؟یکی مثل من که از بچگی هر جا میرفتم یه دفتر سررسید همراهم بود،هی ازم پرسیدن این چیه و توش مینویسی.و هر بار کلی با ذوق براشون از ایده ها و داستانام گفتم،خیلی بهش فکر کردم.
چون نوشتن بخشی از وجود نویسنده است.روح تنوع طلب یا بهتر بگم بی نهایت طلب بعضی آدمها فقط با نوشتن آروم میشه.چون هر چقدر هم که بنویسی هزاران حرف نزده،هزاران داستان ننوشته،هزار
دنیای امروز،دنیای گوناگون رسانه ها و هجوم گسترده ی پیام هاست.در هر دقیقه،پیام های بی شماری دریافت و روانه می کنیم.پیام ما در یک چشم به هم زدن،به دورترین نقاط جهان می رسد و منتشر می شود.در چنین جهانی ما هم باید درست بیندیشیم و خود را به ابزارهای زیستن در ان،مجهز کنیم.
یکی از ابزارهای موثر زیستن در جهان امروز،مهارت ((نوشتن)) است.کسانی که حرفی برای گفتن دارند و می توانند بنویسند،افکار خود را به راحتی با مردم جهان به اشتراک می گذارند و سخنان خود ر
دنیای امروز،دنیای گوناگون رسانه ها و هجوم گسترده ی پیام هاست.در هر دقیقه،پیام های بی شماری دریافت و روانه می کنیم.پیام ما در یک چشم به هم زدن،به دورترین نقاط جهان می رسد و منتشر می شود.در چنین جهانی ما هم باید درست بیندیشیم و خود را به ابزارهای زیستن در ان،مجهز کنیم.
یکی از ابزارهای موثر زیستن در جهان امروز،مهارت ((نوشتن)) است.کسانی که حرفی برای گفتن دارند و می توانند بنویسند،افکار خود را به راحتی با مردم جهان به اشتراک می گذارند و سخنان خود ر
مدتی قبل مینوشتم در اینجا
اما اکنون با تفکر دیگری نسبت به وبلاگ داشتن و نوشتن برگشته ام
قبلا توقع داشتم که بنویسم تا خوانده بشوم تا دیده بشوم تا بازخورد نوشتنم را دریافت کنم.توقعاتم برطرف نشد و وبمو پاک کردمو رفتم.اکنون فهمیده ام نوشتن تاثیرات بسیاری برای خودم دارد.در نوشتن همچنان که ذهنم به دنبال کلمات می گردد ناگهان جمله یی درباره نحوه فکرم یا موضوعی که مدتها در ذهن داشتم و ان گوشه کنارها مدتها خاک خورده بود را پیدا میکنم و به نوشته در میا
انقدر موضوع برای فکر کردن دارم که مغزم داره ترک بر می‌داره از شلوغیشون داد و بیداده تو سرم. مثل همیشه فقط منتظرم برسم خونه و شروع کنم به نوشتن و نوشتن و نوشتنشون و جمع و جور کنم ذهنم رو .
علی الحساب اینکه خدایا لطفا خیلی به من و زندگیم کمک کن! من بی تو هیچم! هیچ هیچ!
بسمه تعالی
 
به متین؛
درباره اندیشه، فرم و تحول ایماژ ها
 
 
نوشته زیر انضمامی ترین نوشته ای است که تا الان نوشته ام و فکر می کنم نوشتن آن در این دقایق، ضروری ترین کاری است که می توانستم انجام دهم.
هیچ چیزی را نمی توان انضمامی تر از مسئله ای که در مورد آن خواهم نوشت پیدا کرد. در واقع ما در مورد مسائل انضمامی به طور بسط یافته ای دچار توهم هستیم. آن چیزهایی که تاکنون انضمامی فرض می شدند در میان هاله های غلیظ انتزاعیات، هیجانات و احساسات جا گرفته ا
با هزار ذوق دستشو میگیرم و میگم تو راه مدرسه ی دری وری اومد به ذهنم کردمش شعر.بخونم برات ببینی خوبه یا بد؟میگه:درباره چیه؟
میگم:درباره یار.
میگم:ذوقمو کور نکن دیگه برای اولین بارمه سعی کردم ی بیت شعر با قافیه بگم.(اینجانب علاقه مند به نوشتن شعر نو است)
میگه:خب.باشه بخون ببینیم(:
خودمم خندم میگیره از اینکه چجوری اصن فکر کردم که این کلمه ها رو گذاشتم کنار هم و الکی ادای شعر نوشتن در آوردم.اول کتابمو باز میکنم و میخونم براش:
گر بر ره من راهی.
دیشب اشتباهی عمدی کردم و با این استدلال که این طور نوشتن در حال خستگی هیچ فایده ای ندارد، ننوشتم. از کرده ام پشیمانم اما اتفاقی که افتاد این بود که فهمیدم باید زمان نوشتنم را از شب قبل از خواب به صبح بعد از بیداری تغییر دهم. 
صبح مطالعه ی مطلبی درباره صفحات صبحگاهی در سایت آقای کلانتری مرا به این نتیجه رساند که برای ایجاد بهبود واقعی در توانایی های نوشتن باید از ابزاری غیر از این وبلاگ استفاده کنم، به این دلایل:
-من آدم منتشر کردن پریشان نویسی
دیشب اشتباهی عمدی کردم و با این استدلال که این طور نوشتن در حال خستگی هیچ فایده ای ندارد، ننوشتم. از کرده ام پشیمانم اما اتفاقی که افتاد این بود که فهمیدم باید زمان نوشتنم را از شب قبل از خواب به صبح بعد از بیداری تغییر دهم. 
صبح مطالعه ی مطلبی درباره صفحات صبحگاهی در سایت آقای کلانتری مرا به این نتیجه رساند که برای ایجاد بهبود واقعی در توانایی های نوشتن باید از ابزاری غیر از این وبلاگ استفاده کنم، به این دلایل:
-من آدم منتشر کردن پریشان نویسی
خیلی خوبه که بدونی به یه جایی تعلق داری و دلت پر بزنه برا برگشتن بهش
من اومدم که بمونم تا وقتی که هستم
تا وقتی حس تعلقم به اینجا باقی بمونه
از روزی که وبلاگو ساختم 577 روز میگذره اما هیچی نوشتم و به هیچکس سر نزدم
اومدم بمونم
و مینویسم که یادم نره من به نوشتن زنده ام
همه ی ماها همینطوریم
نوشتن و نوشتن .
تصمیم گرفتم بعد از ۵ سال دوباره شروع کنم به نوشتن با این تفاوت که قبلا در بلاگفا و الان در بیان.اما انگار نوشتن از یادم رفته،دیگه نمیتونم مثل قدیما خوب بنویسم،فقط میتونم بنویسم که حداقل آروم بشم،مغزم بایگانی بشه،باید بنویسم تا حالم یکم بهتر بشه،آخه من  آدم نوشتن بودم با وبلاگ نویسی خو گرفته بودم،حتی خودمم باورم نمیشه چطور۵سال تونستم فاصله بگیرم.دوباره من و وبلاگ نویسی و سه نقطه هایی که معنیشون کلی حرف نگفته است.
تصمیم گرفتم بعد از ۵ سال دوباره شروع کنم به نوشتن با این تفاوت که قبلا در بلاگفا و الان در بیان.اما انگار نوشتن از یادم رفته،دیگه نمیتونم مثل قدیما خوب بنویسم،فقط میتونم بنویسم که حداقل آروم بشم،مغزم بایگانی بشه،باید بنویسم تا حالم یکم بهتر بشه،آخه من  آدم نوشتن بودم با وبلاگ نویسی خو گرفته بودم،حتی خودمم باورم نمیشه چطور۵سال تونستم فاصله بگیرم.دوباره من و وبلاگ نویسی و سه نقطه هایی که معنیشون کلی حرف نگفته است.
تصمیم گرفتم بعد از ۵ سال دوباره شروع کنم به نوشتن با این تفاوت که قبلا در بلاگفا و الان در بیان.اما انگار نوشتن از یادم رفته،دیگه نمیتونم مثل قدیما خوب بنویسم،فقط میتونم بنویسم که حداقل آروم بشم،مغزم بایگانی بشه،باید بنویسم تا حالم یکم بهتر بشه،آخه من  آدم نوشتن بودم با وبلاگ نویسی خو گرفته بودم،حتی خودمم باورم نمیشه چطور۵سال تونستم فاصله بگیرم.دوباره من و وبلاگ نویسی و سه نقطه هایی که معنیشون کلی حرف نگفته است.
چگونه درمورد طبیعت انشا بنویسیم؟
همه ی ما تا به حال به طبیعت سفر کرده ایم و جنگل و دشت و درختان را از نزدیک دیده ام، ما طبیعت را شنیده ام و بوییده ایم برای نوشتن یک توصیف زیبا از طبیعت کافیست از تجارب زیبای خودتان در مواجه با طبیعت بنویسید.
ادامه مطلب
نوشتن گاهی مانند جان کندن است هر روز میگویم که مینویسم اما نمی نویسم هر روز برنامه دارم که بنویسم اما نمی نویسم هر روز روزها میگذرد و من نمی نویسم اما امشب نوشتم تا نوشته باشم بعد از ماهها مینویسم اما به هر حال نوشتم فردا هم مینویسم پس فردا هم مینویسم و پسون فردا هم خواهم نوشت هر روز و هر روز مینویسم. چون باید بنویسم چون دوست دارم بنویسم چون نوشتن را دوست دارم پس مینویسم. 
هر زمان که به او می اندیشم، ناخودآگاه جریان عجیبی در رگهای انگشتانم پدیدار میشود که فرمان میدهد قلمی به دست بگیرم و درباره او شروع به نوشتن کنم؛ برای او که همه زندگی من است. او برای نخستین بار در قالب یک فرشته در زندگیِ تاریکِ من درخشید و تأثیر انکار ناپذیری بر ذرات جان و تنم گذاشت. تأثیری که تا پایانِ زمان ادامه دارد؛ او برای من اولین زن و آخرین زن بود.
نوشتن، خواندن. خواندن، نوشتن. نخواندن، نتوانستن به نوشتن. پراکنده خواندن، پرت خواندن، گاهی درست و بجا خواندن، پس از آن بهتر از بد نوشتن. باز نوشتن، باز بد نوشتن، حاصل اش ننوشتن. پشیمان شدن، ورق زدن، به کلمات حسد بردن، دوباره بدتر و بدتر نوشتن، خواندن از ترس بد نوشتن، حاصل اش بد خواندن. نفهمیدن، نفهمیدن را نوشتن، رد پای نفهمیده ها در خواندن.
این چند خط بالا، شاید نقشه یا الگویی از کار همیشگی یک نویسنده است. همه شان، هذیان های تب نوشتن هستند. چو
سلام.من اهل نوشتن نیستم. راستش اصلا بلد نیستم که بنویسم اما این نیاز رو در خودم می‌بینم که بنویسم. حالا با این کلام دست و پا شکسته شروع می‌کنم بلکم مثل کودکی که با آزمون و خطا شروع به راه رفتن می‌کنه، دست من هم کم‌کم به نوشتن عادت کنه.
بسمه تعالی
 
به متین؛
درباره اندیشه، فرم و تحول ایماژ ها
 
 
نوشته زیر انضمامی ترین نوشته ای است که تا الان نوشته ام و فکر می کنم نوشتن آن در این دقایق، ضروری ترین کاری است که می توانستم انجام دهم.
هیچ چیزی را نمی توان انضمامی تر از مسئله ای که در مورد آن خواهم نوشت پیدا کرد. در واقع ما در مورد مسائل انضمامی به طور بسط یافته ای دچار توهم هستیم. آن چیزهایی که تاکنون انضمامی فرض می شدند در میان هاله های غلیظ انتزاعیات، هیجانات و احساسات جا گرفته ا
نوشتن، خواندن. خواندن، نوشتن. نخواندن، نتوانستن به نوشتن. پراکنده خواندن، پرت خواندن، گاهی درست و بجا خواندن، پس از آن بهتر از بد نوشتن. باز نوشتن، باز بد نوشتن، حاصل اش ننوشتن. پشیمان شدن، ورق زدن، به کلمات حسد بردن، دوباره بدتر و بدتر نوشتن، خواندن از ترس بد نوشتن، حاصل اش بد خواندن. نفهمیدن، نفهمیدن را نوشتن، رد پای نفهمیده ها در خواندن.
این چند خط بالا، شاید نقشه یا الگویی از کار همیشگی یک نویسنده است. همه شان، هذیان های تب نوشتن هستند. چو
دارم از استرس دفاع خفه میشم و همچنان ذهنم درگیر مح و شکستی هست که در مقابلش خوردم و یا طعم درست ناچشیده‌اش یا هرچی!
حال و روز خوبی ندارم، ذهنم پرت مح میشه مدام و غمی الکی گلومو می‌گیره. نمی‌دونم حتی حال اینجا نوشتن و از خودم نوشتن رو هم ندارم 
دکتر شاهین فرهنگ یک بحثی داشتند درباره‌ی تفاوت آدمها، که یا بصری هستند یا سمعی یا لمسی. بنا به تعاریفش من سمعی هستم. در برخورد با تصاویر و خاطرات، کلیات را در نظر می‌گیرم، جزئیات در وهله‌ی اول به چشمم نمی‌آیند، می‌خواهم زود و خلاصه بروم سر اصل مطلب و فقط به نکات کلیدی اشاره می‌کنم. برای کسی مثل من نوشتن سخت است.امّا نوشتن برایم خوب است. خوب است تا جزئیات را فراموش نکنم و برای نوشتن مجبور شوم بهتر نگاه کنم و در روند تعریف و تشریح داستان، صبو
همانطور که از اسم پیداست ، رمان تاریخی نوشته می‌شود و در حین نوشتن مطالعه نیز می کنم، تا بتوانم بهتر بنویسم. توجه کنید که احتمال دارد از عنصر خیال نیز در نوشتن آن مورد استفاده گردد.
نظرات مطابق با مطلب پاسخ گفته می شود. 
از شرق شروع می‌کنم تا به غرب! 
از مغولان چطور است ؟ 
اگر نوشتن را دوست داری
و می خواهی واقعا لذتش را ببری
 
تایپ نکن و با قلم بنویس
و از همه مهم تر اینکه چندین مدل خودکار بخر
انواع خودکار رو داشته باش
در خرید خودکار خسیسی نکن
ولی از یک مدل چند تا نخر
مدل های مختلفی رو بچین روی میزت
مقدمهانسان از زمانی که به
این فکر افتاد که اثری پایدار ازخود بجای بگذارد و بادیگران تبادلاتی عمیق
برقرارکند موضوع  نوشتن هم شروع به  شکل گرفتن کرد. ازاین رو می توان گفت که
ازآغاز تمدن نوشتن مورد توجه قرار گرفته است. امروزه  نیز اکثر متخصصان
برای نوشتن نقشی اساسی قائل هستند؛بطوری که فریار و رخشان
(۱۳۷۹،ص۲۴) بیان نمود   که <<شکل نوشتاری،عالی ترین و پیچیده ترین
شکل ارتباطی است>>. نوشتن یکی از
ادامه مطلب
بیشتر از دو ماه از زمانی که آخرین مطلب رو نوشتم گذشته، خب اتفاق خاص که متحولمون کنه که نیوفتاده ولی نوشتن همون روزمرگی ها هم دل و دماغ میخواد و البته انگیزه. خب درسته اینجا حکم یه دفتر خاطرات رو برای من داره اما همچین بدم هم نمیومد چندتا بازدید کننده‌ داشته باشه که برای نوشتن بهم انگیزه بدهند.
بگذریم
صبح امروز اولین چیزی که توجه ام رو جلب کرد برگ جریمه ای بود که تا 28 آبان مهلت داشت و با وجود اینکه همسر چند دفعه تذکر داده بود من فراموش کردم پرد
سلام خدمت دوستان گرامی. مقاله امروز در مورد انجام پایان نامه دکتری است که چگونه انجام می شود و چه منابعی نیاز است. بنده خودم چند سال کارم انجام پایان نامه دکتری بود که برای دیگر دانشجویان انجام می دادم و حالا می خوام اطلاعاتم رو به صورت رایگان در اختیار شما بزارم تا خودتان براحتی صفر تا صد پایان نامه را انجام دهید.
 
- انجام پایان نامه دکتری
- نوشتن پنج فصل و چگونگی پیدا کردن منبع
- چگونه نوشتن عنوان مناسب
- نوشتن پروپوزال با بالاترین کیفیت.
نوشتن درباره ی این ها خیلی. احمقانه است. اما من می گویم. از تمام احساساتم می نویسم. از تمام آن 30 دقیقه های روزانه که نفسم می گیرد اما ادامه می دهم. از تمام آن کارهایی که باید روزانه انجام دهم تا ترسم بریزد. باید بگویم. باید بنویسم و این بار را از روی دوشم بردارم. باید بنویسم و خجالت درباره ی این موضوع را تمام کنم. باید با بیماریم دوست باشم. اگر دوستش داشته باشم او هم دمش را می گذارد روی کولش و می رود سراغ یکی دیگر تا قوی بودن را به او هم یاد بدهد. مر
با ن خردمند را به سمت کافه پیاده می‎رفتیم و از نوشتن حرف می‎زدیم. از این می‎گفتیم که غم چه دست آدم را به نوشتن گرم می‎کند. که آدم به مرحله‎ای می‎رسد که باید بین گریستن مدام و نوشتن انتخاب کند و ما اولی را انتخاب می‎کنیم. توی همین حرف‎ها بودیم که ن یک‎مرتبه پرسید: دلت تنگ نشده؟ من دلم هنوز پیش نوشتن بود. جواب دادم که زیاد. که دلم دیگر آن همه غم را نمی‎خواهد اما آن میل شدید به روی کاغذ آوردن احوالم را زیاد می‎خواهد. ن گفت: منظورم آدم سابق بود،
وقفه 4 ساله ای که با رفتن به دانشگاه آغاز شد سرآغاز جدایی من و نوشتن بود!.
می شد تعادل ایجاد کرد، می شد چند بعدی تر بود، می شد خیلی از اتفاقات همزمان با رفتن به دانشگاه شکل بگیرد، خواندن، نوشتن، موسیقی، زبان، مهارت های سخت و نرم و. که البته ایمان دارم هنوز هم دیر نشده و می شود این معادله ی نه چندان پیچیده ی توازن در زندگی را حل کرد. می خواهم بنویسم پس از چهارسال دوری از قلم، وبلاگ، دفترچه ای که مدت ها خاک خورد. نوشتن باعث می شود تو هرروز سعی کن
سلام،
بعد از مدت ها بالاخره دارم زمان جدی تری را صرف یادگیری بازیسازی میکنم. در این وبلاگ می خواهم درباره ی این تجربه بنویسم. درباره ی تمرین هایی که انجام میدهم، مقاله ها و کتاب هایی که میخوانم، نشست هایی که شرکت میکنم و پادکست هایی که گوش می دهم و. شاید حتی اگر با دوستی درباره ی بازی ها گفتگو کنم هم، این جا بنویسم. یا حتی اگر یک بچه توی خیابانی ببینم و من را یاد یک بازی بیندازد (راستش همین الان یک نمونه اش یادم آمد!). فکر میکنم تا الان مشخص شده
 
متن زیر، ترجمه مقاله‌ای از سایت writershelpingwriters است.
 
 
نوشتن داستان، فقط این نیست که قلم را روی کاغذ بگذاری و قوه‌ی خیال را بر آن سوار کنی. حداقل همیشه این‌طور نیست. برای بیشتر نویسندگان، نوشتن رمان با نوعی ساختار شروع می‌شود. برنامه‌ریزی برای پیچ و تاب داستان در ابتدا، می‌تواند سخت باشد. خصوصا زمانی که نمی‌دانی جزئیات چگونه به هم وصل می‌شود. اما با هریک از روش‌های زیر، شما کاملا آماده برنامه‌ریزی کار خود خواهید شد.
برای خواندن ادامه‌ی
داستان سیاه چاله
قسمت چهارم
اگر پیگیر داستان سیاه‌چاله‌ها از ابتدا باشید، حتما به یاد می‌آورید که شروع نوشتن آن با یک عصر بهاری دلپذیر همراه بود، که حس و حال خاطره‌انگیزی را ایجاد می‌کرد. باید اعتراف کنم که نوشتن همة این داستان در آن عصرگاهِ خاص اتفاق نیفتاده و هر زمان که حسِّ خوبِ نوشتن با من همراهی کرده است برای آن نوشته‌ام.
ادامه مطلب
کتاب «حرفه: داستان نویس» یکی از کتابهای خوب درباره ی نوشتن داستان و داستان نویس شدن و بودن است. این کتاب ترجمه ایست از کتابی انگلیسی زبان که مجموعه ایی از مقالات داستان نویسان ویراستاران و منتقدان داستان است، به جنبه های مختلف داستان از ب بسم الله تا اتمام آن می پردازد. از شروع و انگیزه ی این کار  یا چرای نوشتن داستان  تا بحث های تکنیکی و چگونگی نوشتن داستان. نمی خواهم بیشتر از این به کتاب بپردازم و از آن بگویم ، می خواهم درباره تاثیر خواندن ق
نویسنده: Alison Green /مترجم: مریم مرادخانی /منبع: the Cut : مشاور عزیز، یک ماه پیش از کارم استعفا دادم و حالا دنبال کار جدید هستم. بلافاصله بعد از استعفا، فایل رزومه‌ام را که مدت‌ها از نوشتنش می‌گذشت اصلاح و به‌روز‌رسانی کردم. سعی کردم تمام نکات رزومه‌نویسی را رعایت کنم. اما شنیده‌ام که بد نیست در کنار رزومه، یک نامه معرفی هم به کارفرماها بفرستیم. اصلا نامه معرفی چیست و چطور باید آن را نوشت؟
پاسخ: دوست عزیز، نامه معرفی سندی است که در کنار رزومه ارس
سلام به هر کس که همین الآن در حال خوندن وبلاگ منه. یک سال بود که آی دی و پسوردم رو تایپ نکرده بودم. اصلا یادم رفته بود که وبلاگ دارم.
چند وقت پیش مطالب شاهین کلانتری رو می‌خوندم؛ حس کردم بهتره برگردم به وبلاگ نویسی. اقرار می‌کنم پارسال هم که مصطفی بهم پیشنهاد وبلاگ نویسی داد و من هم نصفه و نیمه به حرفش گوش کردم، چندان نتیجه‌ی دلچسبی نداشت. قبول دارم وبلاگم به درد بخور نبود. 
هنوز هم زیاد با فوت و فن وبلاگ نویسی آشنا نیستم، اما حالا فهمیدم که بر
ادعا می کنم با قدرت
و ایمان دارم با تمام وجود
که 
یادگیری با نوشتن اتفاق میفته
با نوشتن
.
زندگی نامه ی موفق ها رو نخون، بنویس
کتاب های خوب رو نخون، از روی آن ها بنویس
مطالب عمیق و تاثیرگذار رو نخون، از روی آن ها بنویس
به تراک های آموزشی گوش نده، وقتی گوش میدی بنویس
سلام سلام سلام
میدونم که این روزا همه توی اینستا و اینجور جاها دنبال تصاویر رنگی رنگین، ولییی وبلاگ نوشتن لطف دیگه ای داره.
خب شروع میکنم به نوشتن اتفاقات زندگیم اونم اینجایی که نه کسی منو میشناسه و نه چیز دیگه ای. و بنابراین میتونم آزادانه بنویسم فارغ از هر اشناییتی:)) 
هر وقت خیلی ناراحتم و یا خیلی خوشحالم پناه می برم به نوشتن. یک جایی شنیده بودم که می گویند نوشتن افیون است! جماعتی که اهل نوشتن هستند از جمله خودم وقتی مدتی نمی نویسم تمام تنم نه، بلکه تمام وجودم درد می کشد! برای آرام شدن و رام کردن ذهن افسار گسیخته ام باید به نوشتن پناه بیاورم.
حجم وسیعی از نوشته هایم مربوط می شود  به همین دو بخش (ناراحتی - خوشحالی) از زندگی ام! آن هم درست زمانیکه دنیا را سفید یا سیاه می بینم! (البته حدود یک سال می شود که سعی کر
یا خدا واقعا خجالتی ام!
 
دو تا از استادا امروز بهم گفتن!
 
واسه همینه وسط ندارم.
در حالت عادی در حال خجالتم،
 
و یه وقتایی وقتی مجبورم، توی دفاعی جایی، باید خجالت رو بردارم و اصلا بلد نیستم در اون وسط حرکت کنم.
 
برای همینم هست که نوشتن رو دوست دارم.
 
توی نوشتن بدون اینکه شماها رو ببینم میتونم حرفای دلم رو بزنم.
:)))
یا فحش بدم :)
 
 
با پیشرفت اینترنت نوشتن مطالب به یکی از مهمترین ابزارهای تبلیغاتی وب سایت شما تبدیل شده است. یکی از بهترین راه های انتشار وب سایت شما نوشتن مقاله در مورد محصولات یا خدمات خود است. در حالی که می توانید مقالاتی در مورد وب سایت خود بنویسید ، ممکن است وقت لازم برای انجام همه …The post 5 نکته در مورد نحوه انتخاب خدمات نوشتن مقاله appeared first on باشگاه مشتریان خبری اینفوجاب.
via باشگاه مشتریان خبری اینفوجاب https://ift.tt/3aOk40R
مشاهده مطلب در کانال
دوس دارم با یکی حرف بزنم.
نمی‌دونم درباره چی!. فقط دوس دارم حرف بزنم.
شاید یه دلیلش اینه که کلا ما ایرانیا دوس داریم درباره هرچیزی اظهار فضل کنیم!
یعنی یه نفر یه چیزی بگه، بعد ما درباره‌ش نظر بدیم. بریم توی فاز سخنرانی.
واقعا الان نیاز دارم! خیلی وقته موندم توی خونه و نتونستم دوستان رو مستفیض کنم!
اگر نکات ذیل را درباره نحوه صدور چِک رعایت نمائید، هم خود متضرر نمی شوید و هم افراد فرصت طلب و متخلف را به سوءاستفاده از این عدم آگاهی خود در "چِک داری" ترغیب نمی کنید.
 
* چک را با یک خودکار بنویسید و از عوض کردن خودکار در حین نوشتن چک جداً خودداری نمایید.
* چک را به هیچ وجه در وجه حامل ننویسید. بلکه در وجه شخص معینی بنویسید.چه تقلب هایی که عده ی معدودی با استفاده از عنوان "در وجه حامل" کرده و از آن سوء استفاده کرده اند؟
* وجه چک را حتماَ  هم به ریا
اگر نکات ذیل را درباره نحوه صدور چِک رعایت نمائید، هم خود متضرر نمی شوید و هم افراد فرصت طلب و متخلف را به سوءاستفاده از این عدم آماهی خود در "چِک داری" ترغیب نمی کنید.
 
* چک را با یک خودکار بنویسید و از عوض کردن خودکار در حین نوشتن چک جداً خودداری نمایید.
* چک را به هیچ وجه در وجه حامل ننویسید. بلکه در وجه شخص معینی بنویسید.چه تقلب هایی که عده ی معدودی با استفاده از عنوان "در وجه حامل" کرده و از آن سوء استفاده کرده اند؟
* وجه چک را حتماَ  هم به ریا
خیلی خوبه که بدونی به یه جایی تعلق داری و دلت پر بزنه برا برگشتن بهش
من اومدم که بمونم تا وقتی که هستم
تا وقتی حس تعلقم به اینجا باقی بمونه
از روزی که وبلاگو ساختم 577 روز میگذره اما هیچی نوشتم و به هیچکس سر نزدم
اومدم بمونم
هستم اما تا اواسط تیر ماه کمتر بخاطر کنکور جان که ببینیم چی میخواد برام داشته باشه با خودش خوشی یا ناراحتی .
به هر حال مینویسم که یادم نره من به نوشتن زنده ام
همه ی ماها همینطوریم
نوشتن و نوشتن .
برخی روان شناسان و فعالان حوزه روح و روان ، معتقدند نوشتن می تواند به آرام شدن ذهن و روح انسان کمک کند.
باخودم اندیشدم تا من هم بنویسم
شاید از این تلاطم و جوش و خروج آزاد شوم.
قلم بدست گرفتم و خواستم تا بنویسم
ذهنم تل انبار افکار گوناگون و بسیار متفاوت و حتی متضاد بود.
مانده ام از کجا آغاز کنم.
اختلال دیکته نویسی و راهکارهای درمانی آناصطلاح دیس گرافی نیز برای کودکانی اطلاق می شود که علی رغم هوش طبیعی، بسیار بد می نویسند. برخی معتقدند که بدنویسی این کودکان معمولا به دلیل عدم هماهنگی حرکتی آنان است اما به هر حال نوشتن باید به عنوان یک عمل پیچیده که شامل رشد ذهنی، مهارتهای حرکتی و بینایی است، در نظر گرفته شود. نوشتن شامل یک عمل پیچیده است که شامل رشد ذهنی، مهارتهای حرکتی و بینایی می شود با توجه به اینکه معمولا بیان محاوره ای کلمات و
زنگ
درس
فعالیت های انجام شده (تدریس)
فعالیت های خواسته شده (تکلیف)

اول
ریاضی
اعلام نمرات مستمر و پایان ترم ، حل نمونه سوال از زوایای مثلث
ساماندهی و تکمیل دفاتر و جزوه ها و کتاب

دوم
سبک زندگی
تدریس بخش3 و شیوه های رفتاری
حل صفحه 63 تا 68

سوم
شیمی
اعلام نمرات 20 کلاس ، توضیح درباره مسابقات ازمایشگاه ، پیشرفت تحصیلی و نحوه تایین نمرات پایانی
حل نمونه سوال برای ازمون پیشرفت تحصیلی

چهارم
فارسی
تدریش درس 8 و توضیح درباره افعال اسنادی ، اعلام نمرات پ
دست به قلمم این اواخر اصلا راضی کننده نیست :-\ 
نوشته های بی سرو تهی که حتی خودمم یه سرسوزن راضی نمیکنن ،بنظرم نوشتن تو بلاگ بیشتر حالت یه رفع تکلیفه که هرچندوقت یبار انجامش میدم فقط .من همون آدمیم که از چس ناله کردن بیزاره و این روزام وبلاگ خودش خیلی داره به اون سمت و سو میره.فکر کنم خوب شه اگه همه پستاشو پاک کنم و از اول شروع کنم به نوشتن اگه نظر بدین خوشحال میشم:-) 
نمی‌دانم کدامتان که این مطلب را می‌خوانید چه‌قدر سابقه‌ی نوشتن دارید. اما من هر گاه روی دور نوشتن هستم و زیاد می‌نویسم و دلیلی هم دارم برای نوشتن (مثل حالا که این وبلاگ) هر کوچک‌ترین مطلبی در ذهنم متن مطولی می‌شود -آماده برای نوشتن-. این چند روز و بلکه چند ماه هم که آن قدر متن و اتفاق بود که محاوره‌ی هر انسانی عامه در گفتار مرثیه‌ای بود بلند. مدام می‌خواستم بنویسم و به خودم می‌گفتم کف نفس داشته باش و ننویس؛ یک قراری گذاشته‌ای با خودت که
 
‍ #معرفی_کتاب #هم_اندیشان
دوازدهم
«دوازدهم» نام رمانی با حال و هوای مذهبی و درباره امام دوازدهم شیعیان حضرت مهدی (عج)، از نویسنده معاصر ایرانی، #علی_مؤذنی است. این اثر روایتی است از یک نویسنده که پس از روبه‌رو شدن با پیشنهاد نوشتن یک فیلمنامه درباره حضرت صاحب‌امان(عج) و در کش‌وقوس‌های پذیرفتن یا نپذیرفتن نگارش آن در خلوتی با #امام_زمان(عج) به ناتوانی خود در محضر امام اعتراف و سپس از ایشان طلب نشانه‌ای در این مسیر می‌کند تا بتواند در ای
نزدیک دو ساعت است که به قصد نوشتن پای سیستم نشسته ام. اول مدتی به صفحه زل زدم و تلاش کردم موضوعی برای نوشتن و از آن مهم تر عنوانی برای نوشته ام بیابم. در تمام مدت هم هشت انگشتم روی کیبورد بودند تا در صورت روشن شدن ناگهانی لامپ ایده در سرم، حتی یک لحظه را هم از دست ندهم. کمی که گذشت یاد نام شاهین کلانتری افتادم که در یکی از مکالماتم با برادر از او شنیده بودم اما در مورد اینکه دقیقا محتوای آن مکالمه یا نظرش راجب ایشان چه بود چیزی به خاطر نداشتم، ف
تمام این هفته میخواستم بنویسم. درباره اینکه هوا واقعا خوبه اما من رو غمگین میکنه. درباره اینکه دوست دارم ۱۴ساله باشم. دوست دارم شبیه ۱۴سالگیم از رمان های نودوهشتیا طور لذت می‌بردم. دوست دارم ریاضی میخوندم. نجوم میخوندم. خدایا، نجوم‌ میخوندم. درباره اینکه خیلی استرس دارم. و‌ خیلی می‌ترسم. درباره اینکه برعکس همیشه هیچ لیست ارزویی برای امسال نساختم. اینکه از ارزوهام می‌ترسم. اینکه نمیتونم غذا بخورم، نمیتونم بخوابم، تمام مدت سردمه و میدون
به زندگی که نگاه می کنی مثل یه دفتر می مونه که اون رو با تک تک واژه ها و جملاتت تکمیل می کنی. هر کار خوب و بدی که انجام می دی باید داخل این دفتر ثبت بشه چون بالاخره تا قبل از تموم شدن مهلت نوشتن، خودت می تونی دفتر رو مرور کنی و بعد از پایان مهلت هم که باید اون دفتر رو تحویل معلم بدی تا نمره ت رو مشخص کنه!
وجود همکلاسی های واقعی و مجازی خیلی کمک کننده هست هم برای درست نوشتن و هم برای اشتباه نوشتن! خیلی افراد بودن که حاضر شدن دفتر زندگیشون رو بدن کسِ د
دکتر فرهنگ یک بحثی داشتند درباره‌ی تفاوت آدمها، که یا بصری هستند یا سمعی یا لمسی. بنا به تعاریفش من سمعی هستم. در برخورد با تصاویر و خاطرات، کلیات را در نظر می‌گیرم، جزئیات در وهله‌ی اول به چشمم نمی‌آیند، می‌خواهم زود و خلاصه بروم سر اصل مطلب و فقط به نکات کلیدی اشاره می‌کنم. برای کسی مثل من نوشتن سخت است.امّا نوشتن برایم خوب است. خوب است تا جزئیات را فراموش نکنم و برای نوشتن مجبور شوم بهتر نگاه کنم و در روند تعریف و تشریح داستان، صبور هم ب

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

موسسه خیریه سگال

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

وبلاگ طب سنتی طبیب من برو برای دانلود | Go4dl اقلیم قلم بهرام نورایی باربری /تهران /اتوبار/تهران امورگمرکی آموزش آشپزی کتابخانه عمومی آیت الله کاشانی شهرستان ماکو Islamic Thought in the Quran سی ان سی ایرانی